تبليغاتX
نمای نقطه نظر

نمای نقطه نظر

 

خواندن این مقاله از مسعود بهنود من را بازهم یاد آن جمله مشهور اینشتین انداخت که

"دو چیز پایان ناپذیر هستند کیهان و حماقت بشر و من در مورد اولی مطمئن نیستم"

تصمیم دارم کمتر غر بزنم پس خودتان بخوانید این پست جناب بهنود را. هر چند روی سخن ایشان به مقتضای کارشان سیاست مداران بوده ولی براحتی می توان از کنه ماجرا دریافت که این واکنش سیاستمردان از کجا آب میخورد. اینکه چگونه بلاهت مردم حتی در دنیای صنعتی دامن جامعه را می گیرد. افکارم شبیه هیتلر شده و گاهی فکر میکنم بنده خدا حق داشت دنبال تشکیل دادن جامعه آرمانی بود

+ نوشته شده در  2009/2/17ساعت 9:52  توسط سعید توکلی  | 


دیروز والنتاین بود ! عیدی که نه ایرانیست و نه بسیاری از ایرانیان می دانند که از کجا آمده است ،

فقط کوچک و بزرگ و مرد و زن حرف از روز عشق میزنند. همه به هر کسی که دوست دارند عشق هدیه می دهند که  نه تنها بد نیست که خیلی هم خوب است (موضعم روشن شد؟ این بار نمیخواهم غر بزنم )

نکته ای که به ذهن من رسید قدرت ابر رسانه ها در دنیای امروز است که قبلا نیز به آن پرداخته ام.

حتما توجه کرده ایم که در سالهای اخیر و با همه گیر شدن ماهواره و اینترنت ، والنتاین در ایران همه گیر شده است و این یک مثال کوچک برای قدرت ابر فرهنگ ها برای تغییر دادن خرده فرهنگهاست.

ببینید بیاییم یک موقعیت فرضی کمیک را تصویر کنیم  تا این قضیه روشنتر شود:

" سه قرن دیگر را تصور کنید که ایرانیان به یون زحمات شبانه روزی مدیران خدومشان ابر قدرت منطقه و دنیا شده اند و قصد دارند نمادهای فرهنگی خود را به دنیا دیکته کنند، چه میشود؟

کشاورزان جنوب ایالت یوتا در روز تاسوعا و عاشورا بدون اینکه ریشه کارشان را بدانند اقدام به بر گزاری کارناوال و دسته و سینه زنی میکنند."

اما درد اینجاست که هنوز عده زیادی از انسانها مخصوصا روشنفکران ، دکارتی فکر می کنند ، همگان می پنداریم که مسیر اندیشه و زندگیمان را خود تعیین می کنیم و نه دیگرانی قدرتمند تر.

اشتباه نشود! من با این جهانی سازی موافقم و فکر می کنم قدرت غلبه آن ابر فرهنگ بر سایر خرده فرهنگ ها حتما علتی دارد که کاملا هم منطقی است. من اصلا فکر نمیکنم حفظ سنت ها از گزند روش های جدید کاریست مقدس که به زعم من احمقانه است.

البته این دگردیسی بهایی هم دارد که در یک جامعه بی ساختار مثل جامعه ما متاسفانه بهای آن بسیار سنگین خواهد بود.

آنچه دیروز سالروز گرامیداشت آن  بود یکی از موارد وارداتی بدون هزینه برای یک فرهنگ ضعیف است.

پس شاد باشیم از وارد کردنش، گرامی بداریمش و عشقمان را ابراز کنیم:

نازآفرین عزیزم، بانوی گرامی ام،دوستت دارم و برای دیدنت لحظه شماری می کنم.



+ نوشته شده در  2009/2/15ساعت 9:35  توسط سعید توکلی  | 

 

در يكي دو ماه اخير فيلمهاي بسيار درخشاني در سينماي امريكا اكران شده اند كه بيشتر كانديداهاي  جوايز جشنواره هاي معتبر امسال را مي توان ميان آنها مشاهده كرد از ميان اين آثار Vicky Cristina Barcelona  ساخته جديد وودي آلن روشنفكر نيويوركي كه بعد از ساخت حدود 40 فيلم، از فضاي شهر مورد علاقه اش خارج شده و در بارسلونا بدنبال رابطه اي مي گردد كه سالهاست بنيان فيلمهايش بر يافتن آن استوار است.

البته فكر كنم اسپانيا هم روشنفكر ما را ارضا نكرد و او را راهي پاريس نموده است. علاقه اي به تعريف داستان فيلم ندارم چون بهتر از همه خود آلن آنرا تعريف كرده است پس بايد ببينيدش.

بازي بازيگران در فيلم خوب و در سطحي جذاب است خاوير باردم كه همان آن هميشگي اش را دارد

و  اسكارلت جوهانسون   كاملا با نقش بلوندي كه ايفا مي كند سازگاري دارد.

 ولي جيغ و فريادهاي پنه لوپه كروز براي القاي ناپايداري شخصيتش ديدني و باور نكردني است.نماهاي زيبا و كادر هاي باور نكردني آلن هم از بارسلونا براي كسي كه هميشه پاي ثابت آثارش آسمانخراشهاي  متروپليس دوست داشتنی اش ٬نیویورک بوده اند غريب است ولي مي توان شيفتگي اش را به فضاهاي اين چنيني درك نمود.

 

فيلم پر سر و صداي ديگر اين روز ها فيلميست كه هر چند ترجمه عنوانش ساده است ولي فعلا بيشتر منتقدينِ اسم اختراع كن ايراني از آن اجتناب كرده اند علت اش را خودتان حدس خواهيد زد.

Revolutionary Road   ساخته سام مندس كه در صورت ترجمه عنوان ممكن است چيزهاي زيادي را به ذهن ما ايرانيها متبادر كند.

فيلم كه جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن در گلدن گلوب  را براي همسر مندس ، كيت وينسلت  به ارمغان داشته يك فيلم خطي و با يك داستان خيلي معمولي است ولي آنچه آنرا درخشان كرده بازي دو بازيگر اصلي آن است. زيباروياني كه ده سال قبل قلب اكثر جمعيت دنيا را با ابر توليد  صنعت (با تشدید)سينما و تبليغات سالهاي پاياني سده گذشته يعني تايتانيك فتح كردند. تاثیر گذر زمان را بر چهره وینسلت کاملا مشهود است.

برخي  اشاره اي دارند به طنز تلخ روزگار و اين فيلم را دنباله احتمالي تايتانيك مي دانند با اين پيش فرض كه دي كاپريو آنجا غرق نشود و اين دو قهرمان با هم ازدواج كنند.

نكته شيرين اين فيلم اما همانطور كه گفتيم بازيهاي به ياد ماندني اي است كه از همان خوبرويان ده سال قبل مي بينيم. جاي تاسف دارد كه خوبرويان وطني بعد از 10 سال كار هنوز نمي توانند نگاههايشان را كنترل كنند چه رسد به اينكه در يك شاهكار ايفاي نقش كنند.

 

فيلم ديگري كه بايد ديد ايتالياييست و Gomorra  نام دارد.

 علت پر سر و صدا بودن آن هم ربط زيادي به سينما ندارد. داستان فيلم برداشتي است از كتاب يك  ژورناليست كه بر اساس حوادث واقعي نگاشته شده است. و اما حوادث آن چيزي نيست جز زندگي و كارهاي روزمره  بخشي از مافياي ايتاليا .حكم قتل اين روزنامه نگار نگون بخت ولي شجاع ٬مدتيست كه توسط مافيا صادر شده و ايشان تحت حمايت پليس يك زندگي مخفي دارد. فيلم  تحسين خواهر قاضي فالكونه را نيز بر انگيزانده است. آنچه در فيلم شاهديم سويه ديگر ماجراييست كه در فيلم محبوب همه نسلها ٬پدر خوانده ديديم و لذت برديم از آدمكشي ها ٬لذت برديم از قدرت بي حد و حصر و لذت برديم از رويه تاريك شخصيت آدمي.

ولي گومورا  اين رويه تاريك را سياه نشانمان ميدهد و نه در قامت مارلون براندو و يا آل پاچينو، اين بار آنچه شاهديم ماده خام است و زندگي واقعي.

 

+ نوشته شده در  2009/1/27ساعت 8:53  توسط سعید توکلی  | 

 

با توجه به اتفاقاتي كه توي هفته گذشته براي عادل فردوسي پور پيش آمد تنها حوزه اي كه فعلا امكان  پرداخت دارد و چندان نگاه هاي امنيتي ،با انواع نرم و سفتش در آن حاكم نيست بخش هنر سينماست!پس قبل از اينكه آمريكاي ملعون پولي به حسابمون واريز كند و از ما كارهاي غير اخلاقي بخواهد ما يك ضربه جبران ناپذير به اقتصادشان مي زنيم و با دانلود كردن و ديدن فيلمهاي روي پرده باعث مي شويم اقتصاد از هم گسسته شان نابود شود.

يك ماه اخير ، ماه پر باري در زمينه فيلمهاي  خوب بود و جالب اينجاست كه بيشتر كانديداهاي اسكار و برنده هاي گلدن گلوب  و غيره همين هفته روي پرده بودند.

باليوود با ميليونر زاغه نشين

قدرت خودش رو به رخ هاليوود كشيد هرچند گروه سازنده فيلم طبق شيوه اي كاملا جهان اولي كار كرده اند.

در نهايت حاصل عملكرد آنها شمايي را بر سر جايتان ميخكوب مي كنه كه احتمالا مانند من از سينماي هندوستان متنفريد.

ديويد فينچر با The Curious Case of Benjamin Button شاهکاری در ابعاد کوچک، البته در مقایسه با هفت آفریده است و نماهایی جدید از براد پیت نشانمان داده.نماهايي كه برخي يادآور خاطراتي نه چندان دور است.

و این چهره کنایی پایین:

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  2009/1/25ساعت 12:31  توسط سعید توکلی  | 

آقا اجازه هست:

ميخوام يك خورده خفه شم! نه نه نه!

معذرت ميخوام شنيدم خفه شدن هم اينجاها ممنوع شده!

مي شه يكم بذاريد نفس بكشم؟!

البته اگر مصداق خاصي نداره!

حلزوني ،ژلاتيني ،چيز نرمي....

+ نوشته شده در  2009/1/24ساعت 16:30  توسط سعید توکلی  |