تبليغاتX
نمای نقطه نظر

نمای نقطه نظر

به کجای ایرانی بودنمان افتخار می کنیم؟! به کجایش باید ببالیم؟

بعد از 9 ماه که چند تا از سرباز های وظیفه توسط قاچاقچیان سابق و تروریست های فعلی گرفتار شدند و ما ککمان هم نگزید، دیروز خبر کشته شدن همه آنها اعلام و این بار تایید شد و باز هم ککمان نگزید، حداکثر سری به نشان تاسف عمیقمان  تکان دادیم.

آرزو می کردم مسوولان ما هم مثل آقای پوتین در جریان تاتر مسکو عمل می کردند و همه، اعم از گروگان و گروگانگیر را از دم تیغ میگذراندند، لا اقل با اینکار نشان میدادند که این ماجرا برایشان مهم است. نه اینکه تا مدتها اصل ماجرا را انکار کنند. انکاری که گویا ترجیع بند رفتارهای سیاسیمان شده است.انکاری که امروز در وجود بسیاری از ما نهادینه شده و اینبار به قیمت جان تنی چند از مظلوم ترین  و بی کس ترین جوانان این خاک تمام شد. ( اگر کسی را در بخشی از این نظام میشناختند که محل خدمتشان مثل خود من مرز پاکستان نمیشد و در شهر و دیار خود خدمت میکردند).

ما ایرانیها از منظر امور مربوط به ادعا سر آمد همه خاکیان و بلکه همه کیهانیان هستیم ما نه تنها ناسیونالیست نیستیم بلکه از شوونیست بودن هم عبور کرده ایم و امروز بگونه ای دچار نارسیسیسم شده ایم. اما چون تناقض از اساسی ترین خصایص ایرانیست، ما در عین اینکه باهوش ترین،میهن پرست ترین ، راستگو ترین،همنوع دوست ترین،مهمان نوازترین و جمعی دیگر از ترین های انسانی را جملگی در خود جمع کرده ایم، اما نه تنها اوضاعمان  چنین است که همگی می دانیم ، که در مقام عمل بر خلاف تمام آن ترینها عمل می کنیم،رفتارمان با بی احساس ترین ملل جان پهلو میزند. بهمان بی احترامی می کنند و ککمان نمیگزد.جواب توهین ها را نه تنها نمیدهیم که با فرا فکنی مقصر را دیگران می دانیم و این بی احترامی ها را هم نتیجه رفتار آنها.

کاری به دولت و مسوولان ندارم که آنها لابد معذوریت هایی برای انتخاب نوع واکنششان دارند؟! از خودمان می گویم که امروز برایمان هیچ فرقی نمی کند که در اطرافمان چه می گذرد. ازکسانی که ادعاهایمان گوش فلک را کر می کند ولی پای عمل ، هیچ کدام ما قدم از قدم بر نداشتیم برای این سربازان مفلوک. دریغ از امضا زیر یک نامه شاید بی ارزش به یک ارگان.هیچ نکردیم و نشستیم و نه تنها هشدا ها را جدی نگرفتیم که  دست به انکار زدیم.هیچ کس نبود به این انکار کنندگان بگوید که در عصری که ربایندگان با کمک گوگل ارث نقشه حمله به پاسگاه شما را میکشند چرا تصاویر مستند را انکار می کنید ؟ چرا حتی  مشاهدات آن سرباز آزاد شده را هم جدی نگرفتید؟

ما ایرانیها به این رفتار عادت داریم! آنروزگاری که تازه از سیستان فرار کرده بودم و از سرنوشت تلخ آن همکار پزشک وظیفه با خبر شدم که آمبولانسش مورد اصابت آر پی جی اشرار قرار گرفت،من و امثال من به جای اینکه کاری بکنیم شکر کردیم که جان بدر برده ایم و در آن امبولانس نبوده ایم موقع برخورد آر پی جی!

 من هم قبول دارم که نبود رسانه های آزاد و نداشتن آگاهی عوام هر روز هر چه بیشتر به این امر دامن میزند ولی به حجم وبلاگستان فارسی که مینگرم نا امید   می شوم چرا که بسیار گسترده است ولی هیچ واکنش در خور توجهی را در این موارد از آن شاهد نبوده ایم.همگی دچار یک رخوت دسته جمعی شده ایم . تو گویی گرد تریاک ( شاید هم شربتش ) را بر آسمان این خاک پاشیده اند.در آنسوی مرز هم رسانه های اپوزوسیون احمق L.A نشین هم این سربازان را مزدور معرفی می کرد و بر طبل انتقام و شادی می کوبید.  

چرا باید به کشوری افتخار کنیم که داشتن شهروندی آن ذره ای ارزش ندارد حتی برای خودمان .

این کاریست که امروز در مورد کارکنان کشتی در بند دزدان دریایی هم انجام می دهیم وگویا باید گوش بزنگ فاجعه ای دیگر باشیم.

مبارکمان باشد!

 

+ نوشته شده در  2008/12/5ساعت 11:10  توسط سعید توکلی  | 

 

چند روز پيش هوس باز بيني سه گانه مشهور كيشلوفسكي به سرم زد: رنگها.

با سفيد شروع كردم ، هر چند كه اين فيلم وسطي است،  فيلمي معمايي، ولي معمايي كه از فيلتر نگاه كيشلوفسكي عبور كرده است.

فيلمنامه فيلم ساده و در دو خط قابل روايت است : حكايت مردي كه توسط همسرش بخاطر ناتواني

جنسي اش تحقير مي شود و خفت بسياري را تحمل مي كند تصميم به انتقام مي گيرد.

نكات قابل ذكر فيلم يكي بازي دلپي جوان است كه فيلمبين هاي اخير اورا با

Before Sunset  و Before Sunrise   مي شناسند كه اتفاقا به زعم من اينجا اصلا بازي خوبي ندارد.

اجراي خامدستانه وي از پلان پاياني فيلم  ، يعني تنها صحنه سخت در اين فيلم براي بازيگر آن، مي تواند نشان از تجربه كم وي داشته باشد. هر چند كه در سايت معتبر IMDB از بازيها تعريف زيادي صورت كرفته است.  بر خلاف دلپي ، آنچه از زاماكوفسكي (در نقش كارول) شاهد هستيم بازي خوبي است كه تا سكانس پاياني بلاهت را در خود حفظ مي كند.

اما سكانس پاياني كه در واقع كليدي ترين صحنه فيلم در آن جا گرفته جاييست كه تازه مي فهميم كيشلوفسكي چه رو دستي بهمان زده است. البته در دنياي  عجيب اين آدمِ بزرگ ، علت چنين رو دست هايي بسيار پيچيده هستند مثل پارادوكسي كه در بازي زاماكوفسكي در اين پلان نهايي شاهديم :احساس رضايت از فرو نشاندن كينه قديمي و در مقابل،اشكي كه با مشاهده معشوق پهناي صورتش را در بر مي گيرد كه البته به زعم من بيشتر بخاطر خودش و شكست عشقي اش است تا وضعيت امروز معشوقه سابق.در واقع كاراكتر مورد علاقه ما در حال دل سوزاندن براي خود است!

كيشلوفسكي البته اوايل فيلم يك كليد هم ارائه داده است و آن جريان سكه دو فرانكي است كه چرخش ناگهاني شخصيت ضعيف كارول را به آدمي مصمم از آنجا شاهديم. اتفاقا با شروع نقشه شيطاني كارول  جاي این سکه درون تابوت وي خواهد بود.

در كنار همه اينها شنيدن موسيقي گوشنواز زيگنف پريسنر در تمام طول فيلم بسيار لذت بخش است.

اين فيلم خرس نقره اي جشنواره برلين را نيز در يافت كرده است.

 

+ نوشته شده در  2008/11/29ساعت 9:16  توسط سعید توکلی  | 

 

جز جگر بزني مرد!

 خدا نيامرزدت!

اميدوارم تك تك سلولهاي بدنت رو از هم جدا كنن  به جاي سيتو پلاسم توش قير داغ بريزن!

اميدوارم يك كابل با برق 20 تراولتي به مقعدت وصل كنن تا بفهمي جاسوسي چه طعمي داره!

دوست دارم شب اول قبر ارواح خبيثه خشتكت رو پاره كرده باشن!

از روح چنگيز خان مغول ميخوام بياد باهات محشور بشه و روزي يك ميليون بار ياساي چنگيزي رو در موردت اجرا كنه.

آخه مردك كچل! ميخواستي جاسوسي كني يا هر كار ديگه اي كه ميخواستي بكني به ماهواره VSAT   چكار داشتي ! مرده شور اون هيكل خپلتو ببرن (كه برده) مي مردي از يك ماهواره ديگه استفاده كني؟!

ازفرداي اون شبي كه با هيكل نخراشيده و كله براق منحوست اومدي توي تلويزيون و گفتي كه از ماهواره VSAT براي ارسال اطلاعات استفاده مي كردي ، اين ماهواره مخابراتي رو از ما گرفتن و كل ارتباطمون با دنياي خارج از سكو محدود شده به 3 تا خط تلفن از تنها يك ماهواره .

خدا لعنتت كنه اشتري . تو كه مُردي ولي فكر نكنم وقتي زنده هم بودي عقلت ميرسيد كه كار كردن وسط دريا بدون داشتن ارتباط با دنيا چقدر سخته.

حالا جاي شكرش باقيه كه خط اينترنتمون روي VSAT   نبود.

با اين قيمتهاي جديد نفت هم فكر نكنم ديگه پولي براي اجاره يك ماهواره مخابراتي ديگه وجود داشته باشه.

بايد صبر كنيم ببينيم ماهواره هاي خودمون كي ميرن آسمون.

 

 

+ نوشته شده در  2008/11/27ساعت 14:3  توسط سعید توکلی  | 

 

نميدونم چرا چند روزه كه اين جمله انيشتين اپيدمي شده و مثل شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل در خيابوناي ايران توي هر سايت و وبلاگي ديده مي شه:
(منم دچار اين واگير جو زدگي شدم؟)
حالا كه متهم هستم لااقل جمله كذايي رو بنويسم تا دق نكنم
:


دو چيز انتها ندارند: كيهان و حماقت نوع بشرو من از بابت كيهان مطمئن نيستم


 جالبه كه در طول تاريخ همين حماقت ازلي بشر كار دست همه دانشمندايي داده كه قصد داشتن يه چيزي به معلومات بشر اضافه كنن  يا بقول استيون هاوكينز :

غير قابل توصيف

دقت كنيد كه برندگان نوبل كساني نبودند كه ثابت كنند ما انسانها چقدر ميدانيم بلكه اكثر آنها به ما نشان داده اند كه چيز زيادي از اطرافمان نميدانيم

حالا اين همون حماقتيه كه داره كار دست ما ميده.

چرايش بماند كه گويا اوضاع بس ناجوانمردانه كيشميشي است.

هر شب خوابهايي مي بينم از رژه نظاميان،مانور بسيجيان، آزمايشهاي روز بروز موشكي، آماده باش نيروهاي مسلح و...گويا بعضي از اين رويا ها متاسفانه تعبير شده و حضرات خبر از احتمال تكرار ۱۸ تير ميدهند و دم از احتمال شورش فقرا عليه اغنيا ميزنند.

چه خبر است اينجا؟
 

+ نوشته شده در  2008/11/27ساعت 9:57  توسط سعید توکلی  | 

درگذشت!

+ نوشته شده در  2008/11/24ساعت 8:31  توسط سعید توکلی  | 


ديشب كه اعترافات اين آقاي جاسوس تاجر نما رو ميديدم خيلي كيفور شدم. يارو بعد از اين همه نامردي و خيانت توي زندان و چند ساعت مانده به اجراي اعدام ياد خدا افتاده بود و داشت همه مديران رو توصيه مي كرد به توبه و....، اما نكته جالب براي من در ديدن اين فيلم نشان دادن برخي از تجهيزات ايشان براي جاسوسي بود.
در حال كه توي حرفهاي اشتري مي شد رگه هايي از اطلاعات اين آدم رو در مورد High Tech ديد اما تجهيزاتش خيلي عتيقه بودن : يكي دو تا لبتاپ و يك سلفون  احتمالا ماهواره اي.
اعترافات اين بابا و توصيه هاش براي عدم استفاده از تكنولوژي و خطرناك بودن مثلا GPS من رو ياد فيلم هاي جاسوسي دهه 80 ميلادي انداخت كه يك دستگاه ردياب رو توي ماشين طرف جاسازي مي كردن و با كامپيوتر ردشو مي گرفتن ما هم توي عالم بچگي كلي براي خودمون تخيلات ميكرديم.
باباجان،دروغ چرا؟ دوران اين تخيلات به پايان رسيده و امروز GPS روي هر پاكت پي سي يا موبايل پدر مادر داري نصب است و هر آدم عادي ميتواند از آن استفاده كند.
تا كي ميخواهيم روي اين ارتجاع نهادينه شده در فرهنگمون پافشاري كنيم. تا كي ميخواهيم با كنترل جبري و مثلا فيلتر 5 ميليون سايت اينترنتي ،كاربرانمون رو به بهشت رهنمون كنيم. فكر ميكنيم تكنولوژي در جا خواهد زد؟
واقعا ايمان داريم كه مثلا ظرف ده سال آينده اينترنت پرسرعت آزاد و همچنين مديا هاي ماهواره اي روي همين موبايل هاي كوچك خودمون در دسترس نخواهند بود؟
البته كار ما بسيار سخت است مقابله با اين همه مظاهر فساد و اين ملتي كه به قول زعمايشان با ديدن انحناي پشت ساق پاي يك بانو حالي به حالي ميشوند، آنهم از پشت لايه اي ضخيم از چرم و لايه اي ضخيم تر از جنس جين.!

+ نوشته شده در  2008/11/23ساعت 7:30  توسط سعید توکلی  |