نيمه مرداد ماه يادآور يكي ديگر از روزهاي سرنوشت ساز اين كشور درروزهاي تفته اين ماه غريب است.
صدور فرمان مشروطيت در يك قرن و دو سال پيش. امروز ما وارث نوعي از حكومتيم كه فارغ از هر گونه صفت اطلاقي نتيجه مستقيم و غير مستقيم اقدامات اجدادمان در آن روزهاست.اقداماتي كه فراز و نشيب بسياري به اين گونه از كشور داري وارد كرده است:
روزي مشروطه ، روز ديگر استبداد صغير و انحلال خشن پارلمان ، روزي دولت دست نشانده و روز ديگر حكومت مليون و بعد دولت نظامي. در اين سي سال اخير هم نوع جديدي از نظام پارلماني را در ادبيات سياسي دنيا باب كرديم.
اما سخن من اين نيست. اين روز ها جنبشي در لايه هاي قدرت ديده مي شود براي انتخاباتي كه همگان آنرا مهم پنداشته اند : چپها و راست ها، اصولگرايان و اصلاح طلبان، خوش خدمتي ها و كارگزاران، مليون و تند روها، تحريمي ها و اپوزوسيونها . همگي در حال جنب و جوشند .
صحبت از خاتمي است براي بار سوم؟! صحبت از نوري است!
و از ديگراني ديگر كوتاه و بلند ، نامدار يا جوياي نام.
ائتلافي پنهان گويا شكل گرفته به سردمداري ناطق نوري ( همو كه مي گويند بخشي از آراي بالاي خاتمي در يازده سال قبل از بغض او بوده)،به پشتگرمي هاشمي رفسنجاني (همو كه پنبه اش را همين آقاي قوچاني و دوستانش زدند و در دور دوم انتخابات 84 در يك چرخش آشكار والبته معقول خواستار راي دادن به او شدند، با اين پندار كه اينجا فرانسه است و مردم كوچه و بازار قادر به تحليل سياسي!)، و جالب تر از همه نماد اين جنبش است:
آقاي خاتمي با همه آرامش و متانت و سكوتش. كسي كه عقب نشينيهايش حتي از خطوط قرمز خودش انصافا لقب تداركاتچي را برازنده اش كرد. كسي كه بارها و بارها حقيقت را به قربانگاه مصالح برد و در اين راه در قرباني كردن بخش عمده اي از هوادارانش در مردم با خالي كردن پشت دانشجويان و حتي وزيران نامدار خودش ، لحظه اي ترديد به خود راه نداد و نهايتا با قطره اي اشك بر چشم ، مردم مستاصل را باز پاي صندوقها كشيد.
اما آقاي قوچاني سخن من اين هم نيست! نگراني من از جاي ديگريست بياييد فرض كنيم امروز تابستان 88 است و شما ( منظورم نماينده اصلاح طلبان است) رييس جمهور هستيد، آيا دوباره قرار است حوادث76 تكرار شود و حاميان آقاي رييس جمهور و تئوريسين هاي وي (آقاي حجاريان بويژه) مصاحبه كنند كه ما فكر نمي كرديم برنده شويم؟
آيا هيچ طرح و برنامه اي براي آنروز در دست داريد يا فقط نگراني تان از باب شركت كردن من و امثال من در انتخابات و راي دادن مان به نماينده اصلاحات است؟ وقتي چنين سابقه اي اينقدر روشن از اين طيف موجود است و همگان به ياد داريم دعواهايتان را بر سر لحاف ملا، چگونه مي خواهيد سايه سنگين قدرت طلبي را ازچهره اقداماتتان بزداييد.
امروز همه تحليلگرند و منتقد اما من به دنبال پاسخ چند سوالم :
آقايان مگر نه همه شما دولت نهم را براي برنامه هاي اقتصاد خرد كن مقصر مي شماريد؟
- بخشي از برنامه اقتصاديتان را برايمان باز كنيد، بگذاريد ما هم بدانيم در صورتي كه به نماينده شما راي داديم چگونه ميخواهيد تورم28 درصدي امسال و 20 درصدي سال92 از ديد اكونوميست را كاهش دهد؟
- برنامه شما براي كنترل بخش مسكن چيست؟ مگر نه سرپناه از جمله نيازهاي اوليه هر انسان است و تامين بخشي از اين نياز اوليه وظيفه حكومتها؟ با 20 درصد جمعيت زير خط فقر چه نقشه اي براي كاهش هزينه سرپناه داريد؟
- چه كساني را براي پستهاي بالاي وزارتخانه ها در نظر گرفته ايد؟ چون با اقدامات دولت فعلي به نظر مي رسد دولت بعدي به بيش از 500 مدير ارشد نياز داشته باشد.
- آيا برنامه اي براي بهداشت و درمان مملكت داريد؟ يا كما في السابق چنين مي پنداريد سلامت در معادلات سياسي نقشي ندارد و در نتيجه هر سال مجبور خواهيد شد كسريهاي كلانتان را در اين بخش از قلك نفت بپردازيد.
- برنامه مدوني داريد كه رشد جمعيت4/1 درصدي(كه با خون دل بدست آمده بود) را كه در يك اقدام فرهنگي ظرف3 سال به 2 درصد رسيده اصلاح كنيد يا شما هم مثل رييس دولت نهم مي پنداريد كه ما انقدر نفت داريم كه دو برابر جمعيت فعلي را هم ميتوانيم سير كنيم
- يا شايد هم قصد داريد كبك رفتاري كنيد و بگوييد اين فقط به علت شكم هرم جمعيتي است و كاريش نمي شود كرد!
- آيا اصلا به مردمي كه قرار است برآنها حكومت كنيد فكر مي كنيد؟
- به فساد ، به مواد مخدر، به بي هويتي جوانان، به آمار طلاق، به فرار مغزها؟
- آيا ميدانيد براي تربيت كسي مثل من چقدر پول اين مردم خرج شده و مهاجرت امثال من چه سود سرشاري براي كشور مقصدم خواهد داشت؟
آقايان تئوريسين! ماديگر دولت ايدئولوگ نياز نداريم .ما به جاي شنيدن تئوري هاي زيبا علاقه وافري داريم كه تئوري هاي معمولي را ببينيم كه اجرا مي شوند و مسوول اجراي آن پاي همان حرفهاي معمولي اش مي ايستد و قدمي از آن عقب نمي نشيند.
پ.ن: زبان سرخم فراموش كرده بود كه اينجا را تحريم كرده ام ، ولي هر چه اين متن را باز خواني كردم اثري از اختلال در امنيت رواني در آن نيافتم.اميدوارم برادران بولتنيست نيز با من هم نظر باشند.
