تبليغاتX
نمای نقطه نظر

نمای نقطه نظر

 

مهاجرت میکنم به اینجا

نمای نقطه نظر

+ نوشته شده در  2009/8/10ساعت 18:32  توسط سعید توکلی  | 

 

دو ماه از روزی که ایرانیان قدم در راه جدیدی گذاشتند می گذرد،  اتفاقات تلخ زیادی را از سر گذراندیم که هر کدامشان برای سالها به سوگ  نشستن کفایت میکند.تک تک آنهایی که اندکی به این خاک و آینده آن نگاهی دارند بر این اوضاع نگریسته اند، گریسته اند و اندیشیده اند. بسیاری از اندیشمندان هنوز از بهت بیرون نیامده اند، سرعت وقایع و اخبار به حدی بالا بود که مفید ترین وسیله خبر رسانی شد توییتر با همه مختصر بودنش، بسیاری از ایرانیان بحق بیمناک سرنوشت خود شدند و کنج عزلت گزیدند.

اما امروز پس از انتشار کیفر خواستی  علیه اکثریت ایرانیان و متهم کردن قریب به اتفاق جهانیان به دشمنی با امنیت ملی کشور دیگر جایی برای سکوت نمانده است. وقتی گوگل و فیس بوک و توییتر متهم هستند ، وقتی نوکیا با همه منحوس بودنش برای مردم ما، متهم می شود به افشای اطلاعات سری ،وقتی یک دختر آموزگار فرانسوی به خاطر  ایمیل زدن به دوستانش متهم به جاسوسی می شود و.....

آه! هنوز باور نمی کنم متن این کیفر خواست در یک دادگاه خوانده شده، آنهم دادگاهی که تمام دنیا به آن می نگرد. هنوز احساس می کنم خواب یک فیلم کمدی را  دیده ام . نمی توانم باور کنم که همه سران یک کشور ثروتمند با 70 میلیون نفر جمعیت جملگی از اختلال شخصیت پارانویید ، آنهم در این درجه از شدت و حدت رنج ببرند و کسی به فکر درمان آن نباشد.

با نگاهی دوباره به متن کیفر خواست به طور طبیعی به اینجا می رسیم که در خوشبینانه ترین حالت بیش از نیمی از ایرانیان ، حتی بسیاری از آنانی که به هر دلیلی به الفنون اقبال نشان داده اند در مقام دشمنان امنیت ملی کشور به حساب می آیند.

به قول مسیح علینژاد عزیز ، هر ایرانی یک برانداز . با این اوصاف به زودی با دلیل و یا بی دلیل به سراغ تک تک  ما خواهند آمد وشاید آن زمان مانند برشت به تاوان سکوتمان در حال حاضر، کسی را نداشته باشیم که برایمان فریاد سر دهد که اینکه ایشان مبادرت کرد براندازی نبود و از سر دلسوزی برای وطنش بوده است.

چه کنیم؟

آنچه می گویم بسیار تلخ ، دوست نداشتنی و شاید ناراحت کننده است، خیلی هایمان دوستش نداریم. بحق است اگر بخواهیم روزی پاسخ آنچه که بر ما رفته است را بخواهیم. اما مدتهاست می اندیشم که باید از آنچه ماندلا و یارانش انجام دادند وام بگیریم. خیلی از هموطنان مدتهاست به صورت پراکنده اینجا و آنجامی نویسند،از جمله مقاله مفصل اکبرگنجی ، اما امروز به زعم من بحث در این ارتباط و جوانب مختلف آن باید به شکل گسترده تری مطرح شود.

ما این بار برای اولین و آخرین بار باید دست به حذف سیستماتیک خشونت بزنیم و این امر جز با حذف مجازات اعدام در اولین گام میسر نمی شود.امروز این کار از این بابت اهمیت بیشتری پیدا کرده که افق در دور دست ها روشن شده و گذار این کشور در مسیر رسیدن به آزادی به جایی رسیده که بازگشت از آن امکانپذیر نیست.ما در موقعیتی از نظر زمانی قرار داریم که پدرانمان سی و چند سال پیش قرار داشتند ، ولی آنان راه را اشتباه رفتند و به جای اصلاح ، سودای انتقام در سر داشتند. به خیال خود بخشی از این انتقام را گرفتند اما به گمان من، همه میدانیم که امروز نتیجه آن انتقام گیری چه شده است. سر بسیاری از پدرانمان بردار رفت بخاطر اندیشه هایشان. بسیاری از پاکترین جوانان این کشور در جنگ و بخاطر دانش جنگی کم فرماندهانشان جان باختند و آنان که ماندند طعم تلخ اختلاف را نه تنها خود چشیدند که به همه مردم ایران چشاندند. امروز شاهدیم که برخی از این پدران قصد خوردن سر پدران مخالف خود را دارند.وضعیت امروزما  نتیجه مستقیم اشتباهاتیست که پدران ما سی سال پیش کردند.

امروز ما در سربالایی گذار به دموکراسی قرار داریم. روزی که به سرازیری گذار برسیم  وقتی برای بحث در این موارد نخواهیم داشت و در آن صورت سی سال و شاید هم پنجاه سال دیگر مجبور باشیم تاوان اشتباهمان را پرداخت کنیم.

به گمان من یگانه راهی که برای حذف این خشونت نهادینه شده در جامعه ایران وجود دارد این است که امروز همگی اعلام کنیم که :

ایرانیان قاتلین فرزندان خود را می بخشند اما جنایات آنان را هرگز فراموش نمی کنند. ما گناهکاران را محاکمه می کنیم ، اما با وکیل، ما آنان را محکوم خواهیم کرد ولی اعدامشان نمی کنیم.

دلایل من برای این سخنم بسیار است که در این مقال نمی گنجد، اما مختصر آنکه خشونت خشونت می آفریند و این چیزیست که ما می خواهیم حذفش کنیم.  دیگر دلیل اینکه تعداد کسانی که مانند ما نمی اندیشند مطمئنا آنقدر هست که کوچکترین تلاش در جهت حذف خشونتبار آنان تعریفی جز نسل کشی نخواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  2009/8/10ساعت 12:38  توسط سعید توکلی  | 

امشب آبستن حادثه ای است؟!
+ نوشته شده در  2009/7/3ساعت 21:26  توسط سعید توکلی  | 


بازی انتخاباتی که می توانست به آسانی به بازی برد-برد برای مردم و نظام تبدیل شود

با یک سناریوی پیچیده امنیتی به یک بازی باخت-باخت تبدیل شد.

میخ محکمی بر تابوت اصلاحات کوبیده شد.

+ نوشته شده در  2009/6/13ساعت 20:40  توسط سعید توکلی  | 


بازی به اوج خود رسیده و به انتهای حساس آن نزدیک می شویم.

پس از منظره هایی که نوید روزهای خوبی را در سالهای دور آینده به ایرانیان دادند، این روز ها شاهد حرکات فوجی (بخوانید امتی) ایرانیان در طرفداری از کاندیداهایشان بودیم.

رییس جمهور فعلی که رسما با القابی مثل دروغگو از جانب بسیاری خطاب می شود با سوار شدن بر موجی از فقر و حسادت و دامن زدن به کینه  بین فقرا  و اغنیا راه خود را میرود و در این راه از به میان کشیدن پای بزرگان نظام هم ابایی ندارد. هر چند این بزرگان را به صورت سلیقه ای دستچین میکند و از بین همه دانه درشت هایی که متهم به فساد بوده اند در این سالها فقط یقه آنهایی را میگیرد که بر او هستند نه با او.

اما درشت ترین این بزرگان، این عتاب مرد کوچک را بر نتابید و نامه ای نوشت به رهبر که به زعم من از نقاط عطف  این سرزمین خواهد شد.نامه ای فارغ از همه تعارف ها، کاملا سر راست و پر از گلایه.

انتقاد هایی که چون سخن گفتن با در ، جهت شنیدن دیوار بود. بگذریم.

این روزها بساط نامه نگاری داغ داغ است. نامه کروبی به همه ( کسی در این نظام باقی نمانده که کروبی نامه ای برایش ننوشته باشد).

نامه موسوی به رهبر، نامه پالیزدار به رفسنجانی جهت حلالیت طلبی و.............

اماآنچه در روزهای گذشته شاهد بودیم روی دیگری از ایران بود:طبقه متوسط ناراضی تا صبح در خیابان ها بودند و نکته جالب اینکه میتینگ ها، بیش از آنکه سیاسی باشند محل شادی دسته جمعی مردم شده بودند.مردمی که از هر فرصتی برای تفریح استفاده میکنند.

آنوقت همگان در شگفتند که چرا این ملت پیشبینی ناپذیرند؟

اعضای کمپینگ سبز ،با برنامه ای دقیق موجی را سازمان دادند که هر روز وسیعتر شد، طوریکه کل جامعه را درگیر خود کرد. این یکی از بی سابقه ترین و برنامه ریزی شده ترین فعالیت های انتخاباتی بود. چرا که در غیاب رسانه قدرتمند تلویزیون، استفاده از جایگزین هایی مانند اینترنت ، پیامک ،بلوتوث و  حتی نمادی سنتی و برآمده از دل مذهب شیعی ،یعنی رنگ سبز و ترکیب آن با پوشش جوانان پسا مدرن امروز، ایده ای بسیار هوشمندانه بود.

البته نباید از نظر دور داشت قدرت مالی بسیار زیاد ستاد آقای موسوی را، حجم تبلیغات به حدی سنگین بود که اصلا نمیتوان از نظر نگذراند این فکر را که پشت تمام این رقابت عجیب انتخاباتی،قدرت مالی سنگینی نهفته است. قدرتی که با توجه به اتهامات آقای احمدی نژاد به آقای هاشمی که ایشان را گرداننده همه این صحنه ها دانست، فارغ از راست یا دروغ بودن این اتهام، جرقه ای در ذهن انسان ایجاد میکند.

همه می دانیم شکست سنگین 4 سال قبلآقای هاشمی از ایشان انگیزه کافی به مرد همیشه شماره دو نظام میدهد که امروز قصد انتقام داشته باشد.

از این زاویه دید نامه ایشان به رهبر طور دیگری تفسیر خواهد شد.نامه ای نه از موضع ضعف و گلایه که از موضع قدرت برای نشان دادن شکست پیشاپیش دولت فعلی. بخصوص آنجا که به بنی صدر اشاره می کند یکی از زیرکانه ترین بازیهای سیاسی این نابغه سیاسی است.

+ نوشته شده در  2009/6/11ساعت 18:50  توسط سعید توکلی  | 

دیشب برای نخستین بار در طول سی سال گذشته شاهد مراسم گرو کشی وانتقام گیری در تلویزیون دولتی ایران بودیم.

متهم کردن بلند پایه ترین سران سی ساله نظام به انواع  سوء استفاده ها ، آنهم از سوی رییس جمهور، اتفاقی بود که در نظر بسیاری غریب آمد. این قبیل اتهامات را ،ما سالهاست که در کوچه و بازار از زبان هم میشنویم.اما نه عزمی برای دنبال کردن آن داشته ایم و نه جرات آنرا . بنابر این این حرفها به بخشی از فرهنگ شفاهی ما ایرانیان تبدیل شده است . یکی از دلایل نتایج انتخابات 84 در مرحله دوم  به زعم من همین شایعات بوده اند.(بر خلاف بسیاری دیگر ،تا زمانی که این اتهامات اثبات نشوند من حاضر نیستم نام آنها را از شایعه برگردانم).

همه ما اما ، انسانیم با تمام نقاط ضعف انسانی. در اعماق وجود معقول ترین های ما مجموعه ای از احساسات مذموم وجود دارد که گاهی سر باز میکند و اندکی از چرک درونمان را مینمایاند.

-حسی از حسادت که باعث می شود موفقیت هر کسی را در سایه توانش برای زد و بند توجیه کنیم و سر خوردگی های خود را در نداشتن پارتی و روابط و یا بد تر ، در پاک بودن خودمان.

-حسی از غرور که قرنهاست جامعه ما را در بر گرفته و به بهترین شکل در این مصراع نمود دارد که:" هنر نزد ایرانیان است و بس" در حالیکه آنچه امروز شاهدیم چیزی جز دغل و کلک و در بهترین تفسیر زرنگ بازی در تمام لایه های اجتماع عقب مانده (اینجا از نظر فرهنگی) ایران نیست.

-حسی از کینه که برای تمام نداشته هایمان دیگران را مقصر می پنداریم و می اندیشیم همیشه باید مقصری بیابیم تا خرابکاری ها و عدم موفقیت هایمان را بدوش او بیفکنیم.

اینست که صحه گذاشتن جناب رییس جمهور بر تمام آن شایعات مذکور ، چنین احساساتمان را قلقلک داده و بسیاری را خوشحال کرده است.

اینست جامعه شناسی نخبه کشی ایرانی.

مطرح شدن چنین حرفهایی از زبان رییس جمهور یک کشور بر خلاف تمام قوانین دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک، اخلاقی ، عرفی و دینی موجود در سراسر گیتی است.

ایشان در سال 84 سوار بر موج مبارزه با مفاسد اقتصادی ساختمان پاستور را فتح کرد و در طول این 4 سال همواره بر طبل افشاگری کوبید، ولی غیر از اتفاقی که دیشب افتاد کسی چیز دیگری ندید. حتی شاهد بودیم که پشتیبانی ایشان از آقای پالیزدار چگونه از جانب خودشان عقیم گذاشته شد.

اتهامات کودکانه دیشب جناب رییس جمهور به بلند پایه ترین مقامات و منسوبان آنها، سناریوییست که چند حالت را بیشتر نمیتوان بر آن فرض کرد. مطرح کردن این حالات چندان معقول نیست ، پس از ذکرشان در میگذرم.

همانگونه که تصور میشد  آقای موسوی در سخنوری به پای آقای احمدی نژاد نمیرسیدند و با اینکه مواد خام سخنان موسوی بسیار پر بار تر بود ولی احمدی نژاد با سفسطه و مغلطه از زیر بار پاسخ بسیاری از آنان گریخت.

در نهایت اما احمدی نژاد بازنده این مناظره بود ، آنهم به دلیل چند اشتباه استراتژیک:

1.بر افروختگی در برابر آرامش و متانت موسوی

2.انتساب موسوی به دولت های دیگر

3. مطرح کردن تئوری توطئه و نام بردن بیش از حد از هاشمی رفسنجانی به عنوان صحنه گردان اصلی

4. متهم کردن مدیران ارشد دولتهای قبل بدون ارائه مدرک

5.نشان دادن عدم اعتماد به نفس در میمیک صورت و تکرار بیانات

6.ادبیات چاله میدانی مثل همیشه

7.فرار از موضوع کردان با آویزان شدن به دکترای  خاتمی که خود او در 1376 داشتن آنرا انکار کرده بود.

8.پاسخ سوال با سوال( که این یکی، حال من را همیشه بد میکند).

9.تند خویی، حتی با مجری برنامه،گویی که ایشان هم از وزرای دکتر هستند.

10.مهمترین اشتباه ایشان اما وسط کشیدن پای زهرا رهنورد بود ،آنهم با شکلی زشت، طوریکه در ابتدا خیلیها تصور کردند خانم مورد اشاره آقای رییس جمهور ،موردی اخلاقی است.

اما مناظره دیشب یک بازنده دیگر هم داشت، یک بازنده بزرگ...

+ نوشته شده در  2009/6/4ساعت 12:1  توسط سعید توکلی  | 

این روزها انتخابات است و رای من مهدی کروبی است به دلایل متعدد:

1.تیم قوی که هیچ کس آنها را انکار نمیکند بلکه بزرگترین ایرادی که بهشان میگیرند اینست که "نمیگذارند کار کنند" خب دوستان عزیز سوالی دارم : کدام را ترجیح میدهید؟ دستاورد های حداقلی یک تیم قوی یا دستاورد های حد اکثری یک تیم ضعیف (مثل تیم دولت نهم) ؟

2.برنامه دقیق ، در طول سالهای که سن من قد میدهد تا کنون ندیده ام یا خوانده ام یک کاندیدای انتخاباتی برای تک تک اجراییات آینده اش از امروز برنامه داشته باشد. یکی از مهمترین برنامه ها که همان طرح ظاهرا پوپو لیستی سهام نفت است در چهارچوب ایران تنها راه عملی برای قطع دست دولت از شیر پر برکت نفت است،  مگر آنکه منتظر یک نادر شاه یا یک رضا شاه دیگر باشیم .

3.کار حزبی ، چرا که دیگر در دنیای مدرن بدست آوردن یکسری خواسته مشخص ،از طریق مشهور دیمی خیالیست باطل .

4.اطلاع رسانی دقیق، داشتن یک روزنامه با یکی از حرفه ای ترین تیم های خبری ایران نوید دورانی جدید از جریان آزاد اطلاعات است .

5. شجاعت و صراحت لهجه که این مورد اخیر را همگی در جریان همین انتخابات اخیر دیده اند که چگونه چند گریبان دریده را سر جای خود نشاند.

6. حمایات از ستمدیدگان که از نزدیک شاهد آن بودم که در فضای خفقان پس از تابستان 78 چگونه این شیخ با ریش سفیدی بدنبال کار دانشجویان بیگناه زندانی بود ( بسیاری از ما این یک رای را به او بدهکاریم).

دلایل بسیار متعددند که بیشترشان در جاهای دیگر گفته شده و نوشتن آنها تکرار مکررات است پس از این دلایل شماره دار در می گذرم.

می گویند نقد نکنید، تخریب میشود، آرای موسوی می ریزد.

دوستان عزیز ! در هر انتخاباتی در جهان سوم توده ملت هستند که تعیین کننده اند  و این توده ملت در ایران ما یا اصلا  به اینترنت دسترسی ندارند و یا جز همان اکثریت خاموشی هستند که سالهای قبل ما هم جزو آنها بودیم.پس بیایید فضای کارمان را دو قسمت کنیم یکی در اجتماع ،که باید همین خاموشان را راضی کرد به رای دادن و انتخاب.باید روشن کنیم که برای داشتن زندگی بهتر همه ما باید هزینه ای بپردازیم حتی اگر این هزینه یک مهر به قول بعضی ننگین در شناسنامه مان باشد.و اما قسمت دوم کارمان باید بین کسانی باشد که امروز در انتخابشان مرددند.یا سوار بر موج رنگی مذهبی بر کوس آزادی می کوبند (چه پارادوکس غریبی : اسلام ناب محمدی را برخی برای جوانان احساساتی به آزادی تعبیر می کنند)و یا حتی به طمع همین ریخت و پاش های نفتی خود را جیره خوار و سر سپرده دولت وقت کرده اند.

من  متوجه نمی شوم این دوستان طرفدار موسوی فردای انتخابات در صورت پیروزی، کدام خواسته مدنی ، مدرن و امروزی را از موسوی طلبکار خواهند بود؟ اصلا مگر موسوی قولی داده است؟

این حرف های کلی و قشنگ را که ایشان مطرح می کنند دکتر احمدی نژاد بهتر  می گوید. با کدام برنامه یا با کدام تیم یکپارچه ایشان می خواهند کرامت انسانی(دقت کنید که این ترکیب، ترجیع بند جملات احمدی نژاد در4 سال گذشته بوده) را به ما برگردانند ؟
با مشارکتی ها که در جنگ قدرت حاضر به هر کاری هستند؟
اینان (مشارکتی ها،چریک های پیر مجاهدین،کارگزارانی های دست دوم)چگونه می خواهند با اصولگرایان طرفدار موسوی کنار بیایند تا مثلا آزادی های اجتماعی بیشتر شود؟
موسوی در بهترین حالت یک عقب گرد بزرگ است.اگر 100% برنامه موسوی هم اجرا شود  ، احتمالا فقط به قطر شکم دوستان گرداننده بنیاد مستضعفان افزوده خواهد شد. اتفاقی که خیلیهایمان به یاد داریم.

 اما تصور کنید اگر 10% برنامه کروبی اجرا شود چه تحولی خواهد بود؟

دوستان مدرن من!حالتان به هم نخورد از اینکه کلامی از شما حرف نزد؟از این همه ترس؟از این همه خود سانسوری؟

باز گلی به جمال خاتمی که لااقل انکارمان نمی کرد.

اصلا کسی به این دو رویی و یا در بهترین شرایط، اولترا محافظه کاری دقت کرد که این آقا حتی نقش دو مدافع تمام قدش یعنی خاتمی و رهنورد را چقدر در فیلمش تنزل داد؟

یعنی بدست آوردن آرای احمدی نژاد برای ایشان مهمتر از اکثریت خاموش بوده است؟

آخر آرای احمدی نژاد که با این حرکات کم نمی شود جناب موسوی! شما باید فکر کسانی را می کردید که هنوز همه چیز را دایی جان ناپلئونی می نگرند و منتظرند نماینده ای از جهانی دیگر بیاید برای نجات امت اسلام (به قول آقای موسوی) .

لینک مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  2009/6/3ساعت 19:41  توسط سعید توکلی  | 

"معاون دانشجويي دانشگاه تهران به اعتماد ملي گفت: تقسيم شبانه 250 ميليون تومان در ميان دانشجويان توسط دولت اعتمادملي – مطهره شفيعي: روزي كه كروبي در انتخابات 84 وعده ارائه 50 هزار تومان به هر ايراني را مطرح كرد، كمتر كسي فكر مي‌كرد اين شعار از سوي احمدي‌نژاد در انتخابات چهارسال بعد عملي و پروژه 50 هزار توماني از سوي رئيس‌جمهور اجرايي شود: دختران كوي فاطميه شب يكشنبه، يك به يك به دفتر كوي فراخوانده شدند و با پاكتي سفيدرنگ در دستانش به اتاق‌هاي خود بازگشتند. درب اين پاكت‌ها بسته بود و ضخامت دو ميلي‌متري آنها خبر از هديه ديگري داشت. هديه‌اي كه به گفته معاون دانشجويي دانشگاه تهران از سوي رئيس‌جمهور به دانشجويان اهدا شده است اما چرا اكنون؟

روزنامه اعتماد ملی

انتخابات این دوره ریاست جمهوری خیلی جالب شده است. ابر و باد و مه و خورشید و........... دست بدست هم داده اند تا روند خدمت (بخوانید آتش زدن پول نفت) ادامه پیدا کند.اگر روزی روزگاری در انتخابات مجلس و شوراها برای گرفتن رای از چلو کباب استفاده میشد، امروز دیگر پرده ها دریده شده و قلکی به نام ذخیره ارزی دست دولتیان افتاده که با این سرمایه دست به تجارت پر سود رای زده اند. وای به روزگار دولت بعدی ! با این مردمی که تحویل خواهد گرفت.مردمی که عادت کرده اند برای انجام هر کاری رشوه بگیرند.حتی برای شرکت در انتخابات. وای به روزگار این کشور که نه آزادی و استقلال (که حاکمان مدعی آنند) و نه پاکی و صداقت و راستگویی یا حتی مهربانی و میهمان نوازی ( که مردمان بشدت مدعی آنند)، در آن، ( آنچنان که آنان می گویند) محلی از اعراب ندارد.

+ نوشته شده در  2009/5/18ساعت 11:1  توسط سعید توکلی  | 

مدتها بود که نمی تونستم اینجا بیام، یعنی باز نمی شد که بیام.راستش خودم هم فراموش کرده بودم که وبلاگ دارم :دی

دارم به این فکر می کنم که اکثر کاربران اینترنی در ایران چنذان با این ابزار مفید و امکاناتش آشنا نیستن و بطور خلاصه با تکنولوژی حرکت نمیکنن. به عنوان مثال هنوز برای خوندن وبلاگها و سایتهای خبری تک تک اونها رو باز میکنند تا ببینن چیز جدیدی منتشر شده یا نه. حالا این به نوبه خودش چندان بد نیست چون میزان وقتی که هر کسی تلف میکنه به خودش مربوطه.در واقع مسیر فکر من به طرف کسایی بود که برای خونده شدن می نویسن .

این آدمها برای اینکه خوانندگانشون رو از دست ندن باید خیلی زحمت بکشن چون ممکنه خودشون هم یه مدت طولانی نتونن سایت خود رو باز کنن.البته اینا به من ربطی نداره.

این پست همزمان شد با گرفتن نتیجه امتحان آیلتس.نتیجه ای که اصلا خوب نبود ،ولی از اونجایی که نمره جنرال 6.5 برای موردی که من احتیاج دارم کافیه ، باید تمام توانم رو فعلا برای تورنتو نوتس و امتحانش صرف کنم.

+ نوشته شده در  2009/5/15ساعت 10:10  توسط سعید توکلی  | 

نمی دونم چه بلایی سر این بلاگفا افتاده . بعد از مدتها خواستم یه سری اینجا بزنم دیدم هیچ جوری نمیشه وارد شد مگر با ف.یل.تر شکن . امیدوارم عمو ف.یل.تر باف ، ف.یل.تر منو نبافته باشه
+ نوشته شده در  2009/4/14ساعت 11:54  توسط سعید توکلی  |